30 October 2005

استعمال دخانیات ممنوع نیست!

امسال هم برای مسابقات فوتسال جام رمضان دانشگاهمان تیم دادیم.اسم تیم را هم گذاشته ایم دخانیات-البته پس از انکه اسم "بهمن سویسی" رد شد-بازی اولمان که اصلا چنگی به دل نزد و با نتیجه ۱۳-۱ باختیم.با این وجود تمامی دودیها و دخانیهای دانشگاه برای تشویقمان امده بودند و انصافا سنگ تمام گذاشتند.دیشب دومین بازی هم برگزار شد برخلاف بازی قبلی اینبار خوب ظاهر شدیم اما حیف که بابداقبالی!! ۶-۱ باختیم.
جالب اینکه تعدادتماشاگرانمان بیشتر هم شده بود و باشعارهایشان حمایتمان می کردند.بیشتر فریاد می زدند:وینستون وینستون.گاهی هم من را به عنوان کاپیتان تیم مورد عنایت قرار می دادند که در خواست می کردند سریعا حیا کرده دخانیات را رها کنم!!قسمت بد ماجرا در آخر همین بازی رخ دادبر اثر یک برخود سنگین از ناحیه زانو به شدت آسیب دیدم به نحوی که توان راه رفتن ندارم و ۲۴ساعت است از درد نخوابیده ام.فکر کنم آخر مجبور شوم زانویم را به تیغ جراحی بسپارم-از اینگونه افهای فوتبالیستی-درحالی که بازی آخر را از دست داده ام چند روزی هم از دانشگاه رفتن خبری نخواهد بود.
»معرفی یک وبلاگ:
نیم بطر عرق نعنا :کسی نه مثل هیچکس.

27 October 2005

خواب انگلیسی!

مدت زمانی کمی از انفجارهای اخیر اهواز گذشته است اما بنظر می رسد همچون اتفاقات چند ماه پیش باید داستان را خاتمه یافته فرض کرد البته تا اتفاقات بعدی.در این مدت سعی نمودن تحلیلی موثق و نزدیک به واقعیت را بیابم که بتوان با شرایط منطقه و منطق سلیم تطبیق داد.آنچه -بشکلی خلاصه و زبانی ساده-در پی می آید تحلیلی است که به نظر من بیشترین قرابت را با حقایق و وقایع دارد.
خوزستان به عنوان نفت خیز ترین استان ایران جز مناطق استراتژیک ایران محسوب می گردد.به همین علت چشم طمع بسیاری از کشورهای استعماری به ثروت این استان بوده است.تنوع قومی و اختلافات حاصل از آن یکی از مهمترین علل نا امنی و بی ثباتی این منطقه می باشد.پس از انقلاب و بروز اختلافات بسیار میان ایران و انگلستان الگوی رفتاری بریتانیا تغییرات محسوسی نمود.آنها که در اثر حضور ۱۰۰ساله خود در خوزستان بخصوص آبادان و همچنین جنوب عراق و بالاخص بصره با شناخت مناسب از شرایط منطقه روابط حسنه ای با برخی نیروهای عرب برقرار کرده انداز این مهرها بخوبی در حفظ منافع خود بهره می برند.
حال در این مورد خاص-انفجارهای اهواز و خطوط نفت و گاز دیگر مناطق استان-سر نخ این اقدامات را می توان به دستگاههای جاسوسی انگلستان مرتبط دانست-با کمک عناصرناراضی قومی- که بواقع به چند دلیل مشخص دست به این جنایات زده اند.اولا رفتار نیروهای ایرانی در اسیر کردن سربازان بریتانیاو برخوردتحقیر آمیز با آنها،دوما اعتقاد انگلستان به دست داشتن برخی نیروهای نزدیک به حکومت ایران در وارد آوردن تلفات به نیروهایشان در بصره.
آنها با این انفجارها این پیام روشن را به ایران می دهند که دخالت در امورد داخلی عراق برضد نیروهای انگلیسی عواقب بدی را برای ثبات استان نفت خیزی همچون خوزستان درپی خواهد داشت.شاید هدف دیگری که انگلیسیها دنبال می کنند بلند مدت تر و پیچیده تر باشد.برخی آگاهان سیاسی اعتقاد دارند آنها با بی ثبات کردن این منطقه و تشدید نارضایتی عمومی-اگرمورادی همچون میلیاردها تومان کلاهبرداری توسط سیدهای قلابی را بتوان توطئه خارجی دانست-در تلاش اند زمینه را برای تشکیل یک دولت عربی-شیعی با استفاده از برشی از ایران و عراق مهیا نمایند.
انگلستان همیشه معتقد بوده است که اشغال ایران مقدور نیست و روسیه اجازه نخواهد داد آمریکا و انگلیس در نیمه ی شمالی ایران حضور نظامی داشته باشندوهمچون واقعه طبس -حتی به شکلی غیر مستقیم-به کمک ایران خواهد شتافت.پس بهترین راه را دو یا چند شقه کردن ایران می داند که خوزستان در این بین نقشی محوری را به عهده خواهد داشت تا از یک سو وهابیهای عربستان را کنترل نماید و در سوی دیگر شیعیان غیر عرب ایران را تحت فشار قرار دهد.باید دید آمریکا در این میان چه نقشه ای را طرح ریزی نموده است.زمان همه چیز را مشخص خواهد نمود.

26 October 2005

جهل یا جعل!

این چند شب که گذشت مراسم شبهایی معروف به "قدر" و ضربت خوردن و وفات امام اول شیعیان در نقاط مختلف ایران برگزار شد.جدای اختلافاتی که در روایت و زمان این شبها و حتی در مبدا آغاز ماه رمضان -ازماههای قمری- در میان مسلمانان کشورها و مذاهب مختلف وجود دارد،در ایران تقریبا از زمان صفویه نظری واحد و روایتی ثابت نقل و مورد اجرای حکومتها قرار گرفته است.
دیشب-شب ۲۳ رمضان به روایت مراکزدینی و رسمی ایران- که یکی از شبهای معروف به قدر است در دو مراسم مختلف شرکت کردم.اولی در آرمگاه علی بن مهزیار اهوازی-که روایت می کنند از یاران امام دوازدهم شیعیان خواهد بود که در آخر الزمان برای نجات بشریت ظهور خواهد کرد- و دیگری مسجدی در کیانپارس.تقریبا سخرانلن و نوحه خوانان هر دو مراسم یک چیز را نقل می کردند و تنها میزان شاخ و برگی که داستانهایشان می دادند تفاوت داشت.نوحه خوانان در مدح کرامات علی بن ابیطالب -خلیفه سوم مسلمانان و امام اول شیعیان- سخن می گفتند و آنگاه به مصائبی که از دید انها برفاطمه دختر پیامبر و همسر علی گذشته بود و در نهایت به نحوه کشته شدن حسین بن علی- پسر دوم علی و امام سوم شیعیان-در صحرای کربلامی پرداختند.
در مورد نحوه وقوع حوادث و وقایعی که پس از مرگ پیامبر اتفاق افتاده است میان شیعیان و سنی ها-وحتی دیگر مذاهب اسلامی مانند فاطمیون،علویون،اسماعلیه،حنبلیها،وهابیون و...-اختلافات ریشه ای و بنیادی وجود دارد تا جایی که به دشمنی ها و جنگهای خونینی نیز انجامیده است.شاید براحتی نتوان به حقیقت ماجراهای رخ داده دست یافت اما آنچه امروز دربرخی از منابرمذهبی تبلیغ و ترویج می شود و هر ساله شاخ و برگ بیشتر می یابد در برخی موارد انچنان دور از ذهن و منطق است و حتی با آموزه ها و نگرشهای دینی تناقض دارد که بطلان آن می توان اطمینان داشت.مسائلی که امروزه می رود جای اصل و متن دین را بگیرد و حاشیه ای پررنگ تر و در مواردی ناقض متن را بسازد.
روایتهایی فوق بشری از علی و خاندانش.داستانهایی بی مبنا از ماوراء طبیعت.برخی از آنها چنان تکرار شده و در عامه هوادار دارد که نفی آن خطرات جدی را برای نافی بدنبال خواهد داشت.در این مورد می توان موارد بسیاری را نوشت،شاید در فرصتی دیگربه آن پرداختم.
"خداوندا مرا از دوستداران علی قرار بده نه از عاشقانش،که عاشقان او را می پرستند و دوستداران او را می فهمندو بواقع فهم علی علم است و پرستشش شرک".

22 October 2005

وطن پرستی یا نژادپرستی!

مطلب قبلی را که نوشتم در جای اشاره کردم که:"در مورد متهم نمودن همشهریان عربمان نیز بایدیک نکته را یاد آوری نمایم که همچون حادثه چندماه پیش بیشترین تلفات جانی و زخمیهای حوادث متعلق به این قومیت ایرانی می باشد."واکنشها به این بخش نوشته متفاوت بود.برخی همچون دوست خوبم ساسان که عربها را تازیهای سوسمارخور می دانداعتراض کرده که:"ببینید! اینکه یه سری از این تازی ها به درک واصل شدند که نشد دلیل. اینها همون طور که خودتون بهتر می دونید روز روشن همدیگه رو می کشن،چه برسه به این مواقع. وسط میدون، خیابون می بندن و ترور می کنن. پیامدی هم متوجه شون نیست..."شهلای عزیز نیز ایراد گرفته است که:"ببین مهدی جان از کشته شدن هر انسانی قلبم به درد میاد.ولی خواهش می کنم این" اعراب "را ایرانی نام نبرعزیزم.این اشتباه را در بی بی سی هم دیدم،هرچند که این انگلیس های فـــلان فـــلان شده رهبر تمام این کثافت کاریها هستند.درسته میدونم که اینها هم انسانند و حق حیات دارند ولی خدا شاهد اگر کمی بهشون رو بدی ایران رو میهن آبا و اجدادی خودشون می دونند و ..."من از دو جنبه سعی می کنم از نظر دفاع کنم.ابتدا جنبه ی انسانی ماجرا که بالاخره چند بیگناه در جریان این انفجارها کشته شده اند و آیا قومیت و نژاد آنان ملاک اهمیت جانشان است.یعنی اگر کشته شدگان ترک،لرو یا کرد بودند اهمیت بیشتری داشت!؟از سوی دیگر طبق قوانین کشور هرکس که شناسنامه ی ایرانی گرفته باشد و تابعیت ایران را بپذیرد شهرومند این کشورمحسوب می گردد.قوم عرب خوزستان جدای از تفاوتهای بسیاری که با دیگر عربهای کشورهای مختلف دارند-به نوعی که گاهی گویش و نگارششان زمین تا آسمان فرق داردو بنوعی اینها طی سالیان دراز بومی ایران شده اندوادبیات فرهنگشان متاثر از تمدن ایرانی-قانونا تبعه ایران بوده و باید از حقوق مساوی با دیگران برخوردار باشند.در هر صورت دامن زدن به مباحث قومی و نگاه های نژادپرستانه ناقض اصول اولیه منشور حقوق بشر است.انسانها از هرقوم ،نژاددارای حق حیات برابر و آزادانه باهم هستند و هیچکس نمی تواند انها را از این حق ذاتی و طبیعی محروم نماید. پویاهه خوب یادآوری کرده که:"من آب دیده ام تو آبدیده ای جاسم آبدیده است . من نان دیده ام تو نان دیده ای جاسم نان ندیده است."

19 October 2005

ما که مهم نیستیم!

اهواز پس از بمب گذاریهای چند روز اخیر به ظاهرروزهای آرامی را می گذراند.در حالی که بازار شایعات بسیار داغ است رسانه های خبری دولتی تنها بمب گذاری در خیابان نادری و خنثی نمودن بمب نسبتا قوی در زیر پل سوم کیانپارس-که منطقه کیانپارس رابه چهارشیرورودی اصلی شهرمتصل می کند-را گزارش نموده اند.گزارشهای غیر رسمی از انفجار یک خط لوله نفت و یک بمب کوچک دیگردر چند روز اخیرحکایت دارندکه ظاهرا تلفاتی دربرنداشته است.جنگ آنقدر این مردم را آبدیده کرده فشارهای مختلف اقتصادی و اجتماعی توان ذهنی مردم را تحلیل داده که حوادث دهشتناک چند ماه اخیرنتوانسته واکنش مناسبی را در مردم ایجاد نماید و خواست عمومی برای ایجاد امنیت درجامعه ظهور یابد.حالا وضعیت را مقایسه کنید با انفجارهای لندن و واکنش مردم و مسولین آن کشور.در موردعاملین این بمب گذاری ها کم خطرترین و دم دستی ترین تحلیلهای چند وقته ی اخیر را می توان با خیال راحت تکرار کرد و انگلستان را مظنون شماره یک نامید زیرا هرگونه تحلیل دیگری تبعات غیر قابل پیش بینی را درپی خواهد داشت.در مورد متهم نمودن همشهریان عربمان نیز بایدیک نکته را یاد آوری نمایم که همچون حادثه چندماه پیش بیشترین تلفات جانی و زخمیهای حوادث متعلق به این قومیت ایرانی می باشد. » پیوست:در حالی که محسنی اژه ای از دستگیری بیش از۲۰ مظنون خبرمیدهد شریعتی سرپرست معاون امنیتی سیاسی استانداری خوزستان رسما در شبکه ی استانی خبر دستگیریها را تکذیب کرد.حالا پیدا بکنید پرتقال فروش را!

16 October 2005

یک انفجار دیگر در اهواز

شایعه یک انفجار دیگر امروز(یکشنبه۲۳مهر)در اهواز قوت گرفت.ولی از یک منبع موثق اطلاع یافتم که حقیقنت داشته اما برای جلوگیری از ایجاد فضای ترس و وحشت از اعلام آن خودداری کرده اند.امروز فضای عمومی شهر خوب بود در محل حادثه جمعیت قابل توجهی گرد آمده بودند.برخی هم که مشخص بود مسئولیتی دارند در حال بررسی وضعیت منطقه دیده می شدند.در هر حال خدا به ما رحم کند این شهر به اندازه کافی بدبختی و عقب ماندگی دارد که دیگر جایی برای اینگونه ناامنی ها وجود ندارد.از تعداد کشته های احتمالی و زخمی های امروز خبری ندارم ولی محل ان را در نزدیکی کارخانه یخچال سازی و آخر آسفالت ذکر کرده اند. گزارش تصویری زخمی های حادثه دیروز اهواز 1 2

15 October 2005

اهواز به خاک و خون کشیده شد!

برای چندمین بار اهواز مورد حمله بمب گذاران واقع شده است.پس از انفجارهای نزدیک زمان انتخابات و همچنین انفجار چند حلقه چاه نفت اطراف اهواز اینبار دو انفجار مجتمع تجاری کارون در یکی از شلوغترین مناطق شهر اهواز و در ساعات پر رفت و آمد پیش از افطار به وقوع پیوسته است.اخرین اخبارغیر رسمی از ۲۰ کشته و بیش از ۱۰۰ زخمی حکایت دارد.
گزارش انفجارهای اهواز توسط ایسنا 1 2 3 4
گزارش بی بی سی از انفجار در اهواز گزارش خبرگزاری فارس

13 October 2005

توبه نستوه!

راه يافتن كتاب «من قاتل پسرتان هستم» به فهرست نامزدهاي نهايي جايزه‌ي ادبي نويسندگان و منتقدان مطبوعات واکنشهای متفاوتی را برانگیخته است.ایسنا از واکنش اعتراضی مصطفی رحماندوست،مشاوراحمدی نژاددرامور ایثارگران،خبرداده وازاونقل کرده است که:"اين اثر را شايسته دفاع مقدس نمي‌دانم" و آنرا نمای سیاهی ازدفاع مقدس نامیده است.از سوی دیگر احمددهقان نویسنده کتاب مذکور در مصاحبه ی مفصلی با ایسناگفته است:"به شعار دادن عادت كرده‌ايم و فكر مي‌كنيم ادبيات جنگ، شعار است؛ مثل ادبيات دوران شوروي سابق كه همه مي‌خواستند «زمين نوآباد» نوشته شود."و در ادامه به منتقدان خود تاخته است که:"كساني كه امروزه يخه‌دراني مي‌كنند و فرياد مي‌كشند، بي‌هنراني هستند كه در جنگ حتا از دور هم دستي بر آتش نداشته‌اند، ولي همه‌چيزشان را از جنگ دارند، كه اگر جنگي نبود، امروز در سر چهارراه‌ها مي‌ديدي‌شان كه آكاردئون مي‌زنند."بنظر می رسدکتاب "من قاتل پسرتان هستم" به علت تفاوت زاویه دید نویسنده اش به مسایل جنگ و تبعات آن با آنچه در این سالها رایج بوده وخود احمد دهقان نیز به آن پایبند بوده است-مثلا درکتاب سفر به گرای ۲۷۰درجه- اینگونه مورد انتقادواقع شده باشد.امری که پیش از این درحوزه های دیگر هنری نیز با استقبال روبرو نشده است.در گذشته های نچندان دورمحسن مخملباف با فیلمهای شبهای زاینده رود،نوبت عاشقی،عروسی خوبان و...در راهی قدم برداشت که منجربه حذفش از دایره ی خودی های هنرشد.با آنکه ماجرادر نهایت به سودمخملباف به پایان رسید و امروز هیچ کس نمی تواند توانمندی،نوآوری،اثرگذاری ونگاه مستقل مخملباف رادر سینما انکار کند.آینده ای که ممکن است در انتظار احمد دهقان نیز باشد.

12 October 2005

پاییزمان را دزدیده اند!

این چند روزهوای دم دمای صبح مه آلود و کمی شرجی است.مثل حال روزخودم.انگار قرار نیست امسال پاییز داشته باشیم و یک راست پرت می شویم وسط زمستان.دوستی می گفت مهر که میاید آدم دلش یک جورهایی می شودو چشمانش دنبال چیزی می گردد.من که برای دومین سال است دیگر هیچ جوری نمی شوم.حتی مثل خودم.نمی دانم خوب است یا بد ولی فکر کنم بزودی بفهمم.

هویج خوب ، هویج بد!

همیشه به این مسئله فکر می کنم چگونه ممکن است کسانی عضو دو گروه یا حزب سیاسی با مواضع و نگرشهای بعضا متفاوت باشند.البته حالا به یمن وجود حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب این امر عجیب ممکن شده است.حتی اگر برخی به لزوم همکاری نزدیک و پیوندهای تاریخی و معنوی این دو حزب تاکیید نمایند دلیلی برای وجود اعضای مشترک -آنها درسطح نیروهای شاخص- استنباط نمی گردد.شاید هم این دو حزب برای برخی نقش پلیس خوب و بد رابازی می کنند مثلا انجا که لازم است برای کسب رای و اقبال عمومی به غیرخودی ها-مثل نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی-چراغ سبز نشان داد مشارکت را جلو می اندازند و هنگامی که شرایط ایجاد کند که شهروندان درجه دوم سیاسی قربانی ژستهای دموده انقلابی شوند نقاب سازمان مجاهدین را بر چهره زد.بنظر می رسد که زمان برای بلوغ سیاسی مشارکت فرا رسیده باشد باید مسولان آن قاطعانه تصمیم بگیرند و خود را از زیر قیومیت سازمان مجاهدین خارج سازندتا در عرصه عمومی نیز با اقبال بیشتری مواجه گردند.

09 October 2005

نامه ای برای دلخوشی!

"گمانم بیش از 3 سال پیش بود که مکانی را بنام وبلاگ یافتم(ابتدا پرشین بلاگ) و تا به خود آمدم به آن عادت کردم...و بعد از مدتی با آنکه سخت بود به دلیل سرویس دهی ضعیف پرشین بلاگ و سرویس دهی خوب بلاگفا از تمام دلبستگیم به یک آدرس خیالی گذشتم و به اصطلاح به اینجا کوچ کردم و از انصاف نگذریم راضی بودم.اما همه چیز از امروز صبح شروع شد. چیزی شبیه این: وبلاگ شما به دلیل عدم رعایت قوانین بلاگفا مسدود می باشد.من گمان می کنم که اینجا سو’ تفاهمی پیش آمده که ناشی از اسم وبلاگ من(من به تو تجاوز می کنم) می باشد.امید بر آنکه نگاهی به روزنوشته ها وگاه نوشته ها من بیندازیدو شاید من مجبور به ترک عادت چند ساله ام نشوم." متن بالا کامنتیست که لولوی سابق چندین بار برای آقای شیرازی گذاشته است ولی پاکش کرده اند.میگفت شاید مجبور شوم و بروم بلاگر.شاید من هم همین کار را کردم.جمهوری که برای روز مبادا بود.

لولو بی لولو!

وبلاگ لولو بعلت عدم رعایت قوانین بلاگفا مسدود شده است.وبلاگ "من به تو تجاوز می کنم" تنهاشامل روزنوشته ها و گاه نوشته هایی است که توسط برادرکوچکترم از هند نوشته میشود.حدس من اینست که تنها بعلت عنوان وبلاگ اقدام به مسدود کردن آن کرده باشند که در آن صورت میتوان آنرا اقدامی ناآگاهانه دانست.اینبار نیز همچون وقتی که آقای شیرازی آن تبلیغ انتخاباتی را بالای وبلاگها گذاشت اینگونه اعمال را نادرست می دانم وامیدوارم سریعا نسبت به جبران این اشتباه اقدام نمایند.
پینوشت لولو برایم نوشته است:
من از سرزمین دور حتی محتاج یک وجب جا به اندازه یک کاغذ در سرزمین خود می گردم.تا شاید حرفهایم را در آن فریاد بزنم...
گدایی می کنم خاک خودم را
بترسم از زمانی که شوم با خود غریبه